IMAM HUSAIN ISLAMIC CENTRE “Light of Guidance and Ark of Salvation”
September, 20 2017 - 7:09 PM 28 Dhul Hijjah 1438

فصل 3 - ارهاصات

فصل سوم: ارهاصات: حوادث نزديک و مقارن ولادت

خداوند متعال برای آمادگی و اميدواری انسانها پيش از ظهور پيامبران بزرگ، علائمی را به بشريت نشان داده که جنبه اعجاز داشته است. اين علائم اصطلاحاً «معجزات ارهاصی» يا«ارهاصات» ناميده می‌شود. ارهاص يعنی علامت آماده باش و آژير خطری که به منظور آماده ساختن مردم برای يک اتفاق مهم به صدا در می آید. ارهاصات معمولاً پیش از ظهور پيامبری از پيامبران بزرگ شروع می‌شده و تا زمان ولادت و بلکه تا نزديک زمان اعلان دعوت آن پيامبر ادامه می‌يافته است. مثلاً پيش از ولادت حضرت موسی (ع)، حضرت عيسی و حضرت ابراهيم (ع) ارهاصاتی اتفاق افتاد. در مورد آخرين پيامبر الهی حضرت محمد (ص) هر چه تاريخ وقوع ولادت و ظهور ايشان نزديک تر می‌شد، ارهاصات روشن‌تری بوقوع می‌پيوست. در ذيل به برخی از مهمترين آنها که در کتب تاريخ و حديث آمده اشاره می‌شود:

1/ نور محمد (ص) در چهره هاشم: هاشم بن عبد‌مناف جد اعلای پيامبر (ص) بود. او پدر عبد‌المطلب و عبد‌المطلب پدر عبد‌الله و عبد‌الله پدر محمد (ص) بود. نامش «عمرو» و به خاطر مقام ارجمندش او را «عمروالعلاء» می‌گفتند، او را هاشم ناميدند زيرا نخستين کسی بود که در مکه برای قوم خويش نان خُرد می‌کرد و در روز‌های قحطی به آنان خوراک می‌داد. هاشم و عبد شمس برادر بودند. شایان ذکر است که بنی‌اميه بخلاف تصور عموم بنا بر تحقيق از نسل عبد شمس نبودند. بلکه بنی‌اميه -اين شجرهء ملعونه- اصلاً از نژاد عرب نبودند. اميه جوانی از جوانان رومی بود که عبد شمس بنا بر عادت اعراب که اسرا را به فرزندی می‌گرفتند، او را به فرزندی گرفت. حضرت علی (ع) در نهج‌البلاغه می‌فرمايد: ولَا أَبُو سُفْيَانَ كَأَبِي طَالِبٍ وَ لَا الْمُهَاجِرُ كَالطَّلِيقِ وَ لَا الصَّرِيحُ كَاللَّصِيق

بهر حال در حديثی که پيش از اين (در فصل اول) از حضرت علی (ع) نقل کرديم که ايشان فرمود خداوند از نور محمد بیست دريا آفريد. در ادامه می‌فرمايد:« وَ كَانَ نُورُ رَسُولِ اللَّهِ ص فِي وَجْهِهِ إِذَا أَقْبَلَ تُضِي‏ءُ مِنْهُ الْكَعْبَةُ وَ تَكْتَسِي مِنْ نُورِهِ نُوراً شَعْشَعَانِيّاً وَ يَرْتَفِعُ مِنْ وَجْهِهِ نُورٌ إِلَى السَّمَاءِ وَ خَرَجَ مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ عَاتِكَةُ بِنْتُ مُرَّةَ بِنْتِ فَالَجِ بْنِ ذَكْوَانَ وَ لَهُ ضَفِيرَتَانِ كَضَفِيرَتَيِ إِسْمَاعِيلَ ع يَتَوَقَّدُ نُورُهُمَا إِلَى السَّمَاءِ فَعَجِبَ أَهْلُ مَكَّةَ مِنْ ذَلِكَ وَ سَارَتْ إِلَيْهِ قَبَائِلُ الْعَرَبِ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ وَ مَاجَتْ مِنْهُ الْكُهَّانُ وَ نَطَقَتِ الْأَصْنَامُ بِفَضْلِ النَّبِيِّ الْمُخْتَارِ وَ كَانَ هَاشِمٌ لَا يَمُرُّ بِحَجَرٍ وَ لَا مَدَرٍ إِلَّا وَ يُنَادِيهِ أَبْشِرْ يَا هَاشِمُ فَإِنَّهُ سَيَظْهَرُ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ أَكْرَمُ الْخَلْقِ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى وَ أَشْرَفُ الْعَالَمِينَ مُحَمَّدٌ خَاتَمُ النَّبِيِّين». (بحار الانوار 15:37)

همچنين مرحوم شيخ عباس قمی در توتيای ديدگان ص 61 نقل می‌کند: «هر کس از بزرگان و احبار يهود او را می‌ديد دستش را می‌بوسيد. زیرا احبار يهود بنا بر پيشگوئيهايی که در کتب دينی خود خوانده بودند، نشانه‌های پيامبر آخر‌الزمان را می‌دانستند.».

2/ ولادت عبد‌الله پدر محمد (ص): عبد‌الله کوچکترين فرزند عبد‌المطلب بود. روزی که عبد‌الله به دنيا آمد، تمام دانشمندان يهود در شام از تولد او آگاه شدند. زيرا در نزد آنان جامه‌ای سفيد و پشمينه موجود بود که به خون يحيی‌بن زکريا (ع) آغشته شده بود. اينان در کتابهای خود خوانده بودند: هرگاه مشاهده کرديد از جامه سفيد خون می‌چکد، بدانيد که پدر محمد (ص) در آن لحظه متولد گرديده است. چون چنين ديدند همگی به مکه معظمه آمدند تا عبد‌الله را به قتل رسانند. ولی خداوند شر آنها را از سر او کوتاه کرد و جملگی به سرزمين خود برگشتند. اما هر گاه کسی از مکه می‌آمد از او درباره عبد‌الله می‌پرسيدند. قاصد می‌گفت: ما او را بسان نوری درخشان در قريش ترک کرديم. دانشمندان يهود می‌گفتند: آن نور و درخشندگی از آن عبد‌الله نيست، بلکه از حضرت محمد (ص) فرزند اوست.(توتيای ديدگان، ص 49-50) وقتی عبد‌الله بزرگ شد از زيباترين جوانان قريش بود. عبد‌الله در 25 سالگی و يا به روایتی در 28 سالگی بر اثر بيماری، در دوران حاملگی همسرش آمنه به رسول خدا (ص) در گذشت.(الکامل 1:548) در روايتی از امام صادق (ع) نقل شده که عبد‌الله دو ماه پس از ولادت پيامبر فوت کرد. (اصول کافی 1:439) مرحوم کلينی هم همين مطلب را اختيار کرده است.

بررسی داستان نذر عبد‌المطلب:

بسياری از مورخين و سيره‌نويسان نوشته‌اند: عبد‌المطلب در موقع حفر چاه زمزم فقط يک پسر بنام حارث داشت و چون در برابر قريش که برای او ايجاد مزاحمت می‌نمودند با داشتن يک پسر نمی‌توانست به مقابله برخيزد لذا احساس نمود که برای پشتيبانی خود احتياج به فرزندان زيادی دارد. بنا بر این با خود عهد نمود که چنانچه خداوند ده پسر به او عطا فرمايد يکی از آنها را برای خدا قربانی کند. زمانی که تعداد پسران او به ده تن رسيد برای ادای نذر و پيمان خويش موضوع را با آنها در ميان نهاد و آنان همگی تسليم شده و پاسخ دادند هر گونه ميل شماست همانگونه انجام بدهید. عبد‌المطلب ميان پسران خويش قرعه‌کشی نمود. قرعه به نام عبد‌الله پدر پيغمبر (ص) افتاد. هنگامی که می‌خواست او را به قربانگاه ببرد قريش جلو او را گرفتند و گفتند به خدا تا جای عذر باقی است نبايد اين جوان کشته شود و بالاخره بدستور کاهنی (کاهنه‌ای) ميان عبد‌الله و ده شتر قرعه‌کشی شد. باز قرعه به نام عبد‌الله در آمد و اين عمل چندان تکرار گرديد که تعداد شتران به صد رسيد و قرعه به نام شتران اصابت نمود. سپس چند بار همين قرعه را تکرار کردند، نتيجه همان شد. در نتيجه عبد‌المطلب به جای عبد‌الله صد شتر قربانی نمود.(سيره ابن هشام، طبقات الکبری 1:88، الکامل 2:3، بحار 15:78) برخی نيز اين داستان را با تفصيل و شرح و بسط بيشتری نقل کرده‌اند.

اگرچه اين داستان را بسياری از مورخين شيعه و سنی نقل کرده‌اند حتی استاد سبحانی هم در فروغ ابديت آنرا بدون اشکال ذکر کرده است، امّا مرحوم حاج شيخ عباس قمی در کحل البحر اصلاً متعرض آن نشده است. با این وجود همانگونه که نويسنده محترم «رحمت عالميان» آقای فضل‌اله کمپانی و برخی ديگر از معاصرين همچون آقای رسولی محلاتی دریافته اند، بنظر می‌رسد اصل آن ساختگی و از يافته‌های داستان نويسان و مانند اسرائيليات می‌باشد. به دلائل زير در تأئيد اين نظريه توجه فرمائيد:

الف/ قربانی انسان يک سنت جاهلی است:

قربانی انسان از قديم‌الايام ميان بت پرستان و کسانی که به ارباب انواع قائل بودند رواج داشته و برای جلب رضای خدايان خويش و يا دفع خشم و غضب آنها، انسانی را قربانی می‌کردند. مثلاً موقعی که در مصر رود نيل طغيان می‌کرد به عقيده آنان رب‌النوع دريا خشمگين شده و برای بر طرف ساختن خشم آن شخص زنده‌ای را به دريا می‌انداختند!

همچنين بت پرستان عرب نيز فرزندانشان را برای رضايت خدايان (بتها) قربانی می‌کردند: خداوند در قرآن کريم در اين مورد چنين می‌فرمايد: وَكَذَلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلادِهِمْ شُرَكَاؤُهُمْ (انعام 137)

يعنی شرکاء آنها (شياطين و يا محبت بتها) قتل و قربانی فرزندان را در نظر بسياری از مشرکين جلوه داده بودند. آری اعراب جاهل و بت‌پرست، گاه فرزندان خود را برای تقرب به بتها قربانی‌می‌کردند! خداوند اين کار زشت را بسيار قبيح شمرده است. ضمناً اين سنت زشت جاهلی غير از سنت زنده به گور‌کردن دختران بوده است.

ب/ عبد‌المطلب بت پرست نبود:

در فصل دوم ثابت شد که همه نياکان پيامبر (ص) موحد و خدا پرست بوده‌اند از اين رو امکان ندارد که عبد‌المطلب نذری انجام دهد که سنت بت‌پرستان بوده است،. شيخ صدوق در خصال باب‌الخمسه حديث 90 روايت کرده است که پيامبر (ص) به حضرت امير (ع) فرمود: يَا عَلِيُّ إِنَّ عَبْدَ الْمُطَّلِبِ كَانَ لَا يَسْتَقْسِمُ بِالْأَزْلَامِ وَ لَا يَعْبُدُ الْأَصْنَامَ وَ لَا يَأْكُلُ مَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَ يَقُولُ أَنَا عَلَى دِينِ أَبِي إِبْرَاهِيمَ (ع).    

حديث فوق به صراحت بيان می‌کند که عبد‌المطلب مانند بت‌پرستان با تیرها قرعه‌کشی نمی‌کرد! در اين صورت قرعه‌کشی او ميان پسرانش برای انتخاب يکی از آنها برای قربانی چه معنی دارد؟

بنابراين اخبار و رواياتی که دلالت بر قرعه‌کشی عبد‌المطلب و داستان نذر او دارد با روايات زيادی که دربارهء ایمان و توحید او وارد شده تناقض دارد و برای حلّ آن باید به قواعد تعادل و تراجیح عمل نمود. حجة الاسلام دوانی در کتاب تاريخ اسلام پس از بررسی روايات داستان به اين نتيجه رسيده است که آنها ضعيف و مغشوش می‌باشد و بيشتر از طريق عامه روايت شده و به شيعه سرايت کرده است.

آيا عبد‌الله يکی از ذبيحين نيست؟

بعضی برای اثبات وقوع اين عمل استناد به حديث نبوی انا ابن الذبحين (بحار 12:124) کرده‌اند. حال آنکه شيخ صدوق در ذيل همين حديث، حديثی از امام صادق (ع) نقل می‌کند که مراد از دو ذبيح، اسماعيل و اسحاق است. (خصال باب‌الاثنين ج78) زيرا اسحاق هم آرزو داشت که پدرش به ذبح او مأمور می‌شد تا صبر و استقامت خود را نشان دهد. و قبلاً گفتيم که به عمو هم پدر گفته می‌شود. لذا حديثی که شيخ صدوق از امام رضا (ع) نقل کرده و داستان ذبح عبد‌الله در آن نقل شده معارض با اين حديث است و چون اين حديث موافق با اصول شيعه است حديث ديگر رد می‌شوديا به علت تقيه و يا عدم صحت سند و متن.

برخی ديگر گفته‌اند اين عمل تأسی به حضرت ابراهيم (ع) در ذبح اسماعيل است. حال آنکه قياس مع الفارق است زيرا حضرت ابراهيم (ع) نذر بر ذبح اسماعيل نکرده بود بلکه از طرف خدا مأمور بود.

3/ نامگذاری فرزندان به نام محمد (ص):

آنگونه که از تاريخ عرب بدست می‌آيد نام «محمد» در بين عرب مرسوم نبوده است. تا آنکه پيشگوئيهای ظهور پيامبر اسلام (ص) در بين اعراب منتشر شد. از آن پس برخی از اقوام به اميد آنکه فرزندانشان  آن پيامبر موعود باشند، آنان را محمد ناميده‌اند. از آنجا که بر هيچکدام علائم نبوت را نداشتند، مشيت الهی نیز مانع از آن شد که کسی از آن «محمد‌ها» ادعای پيامبری کند.مورخين گفته‌اند زمان ظهور اسلام تنها سه نفر بجز پيامبر (ص) به نام محمد شناخته شده بودند برخی هم چهار، و يا هفت نفر و حد‌اکثر تعدادی که گفته‌اند شانزده نفر بوده است.

ان الذين سمّوا باسم محمد            من قبل خير الناس ضِعف ثمان      (سيره حلبي 1: 97)

بديهی است هر چه مصداق يک اسم کمتر باشد، اشتباه در آن کمتر واقع می‌شود.

4/ حوادث شب ولادت

شيخ صدوق با سند از امام صادق (ص) روايت می‌کند که فرمود: ابليس در آسمانهای هفتگانه رفت و آمد می‌کرد. چون عيسی (ع) به دنيا آمد از سه آسمان منع گرديدو فقط در چهار آسمان گردش می‌کرد. زمانی که رسول خدا بدنيا آمد از تمام آسمانها منع شد و شياطين بوسيله شهابها سنگباران شدند. قريش گفتند اين همان قيامتی است که از زبان اهل کتاب شنیده بودیم. عمرو بن اميه که يکی از بزرگترين پيشگويان جاهليت بود گفت: اين ستارگان را که وسيلهء راهنمايی اند و زمستان و تابستان را بدانها می‌شناسند بنگريد، اگر آنها پرتاب شدند، دليل بر نابودی همه چيز خواهد بود، و اگر ديگر ستارگان پرتاب گرديدند و آنها ثابت ماندند دليل بر وقوع امری است. در روزی که پيامبر اکرم (ص) به دنيا آمد تمام بتها بر زمين افتادند. ايوان کسری در آن شب به لرزه در آمد و چهارده کنگره آن فرو ريخت. درياچهء ساوه خشک و در بيابان سَماوه (محلی بين کوفه و شام) سيل جاری شد...

آمنه می‌گويد: در آن شب هنگام ولادت محمد، نوری از من خارج شد که همه چيز را برای او روشن کرد. در آن روشنايی کسی را شنيدم که می‌گفت: تو سرور آدميان را به دنيا آورده ای، او را «محمد» بنام.

حسّان با اشاره به همین داستان می گوید:

 وَ شَقَّ لَهُ مِنْ اسْمِهِ كَيْ يُجِلَّهُ                 فَذُو الْعَرْشِ مَحْمُودٌ وَ هَذَا مُحَمَّد    - بحار 15: 257-159-

بدا بمولده المسعود طالعه                     بدر الهدي و اختفت فيه الاضاليل

و زال عن راس کسري التاج حين علا      من فوق بهرام للايمان اکليل

بخاتم الرُسل قد زلّت اساورُه                فعرشه بعد کرسي المُلک مشلول     -توتیای دیدگان: 85-

سؤال اول: آيا وقوع اين حوادث در تواريخ غير اسلامی هم ضبط شده است؟

پاسخ این پرسش نیازمند کاوشی گسترده در تاریخ باستان است. گرچه عدم ذکر این وقایع دلیل بر عدم وقوع آنها نیست، خصوصا با توجه به آنکه انگیزه های اختفای آنها وجود داشته است.

سؤال دوم: آیا نام پيامبر اسلام محمد بوده است یا احمد؟ زیرا در بشارتی که قرآن کریم از قول حضرت مسیح (ع) دربارهء بعثت پیامبر اسلام نقل کرده است (سورهء صف:6) نام ایشان احمد ذکر شده است نه محمد.

ما در شرح حال حضرت عيسی در اين باره به تفضيل صحبت کرديم و گفتيم پيامبر اسلام نامهای متعددی داشتند که معروفترين آنها احمد و محمد بوده است.

 

عام‌الفيل؛ سال ولادت پيامبر (ص)

عرب در زمان جاهليت تقويم و تاريخ مکتوبی نداشت. اما حکمت الهی آن بود که تاريخ ولادت آخرين منجی بشريت ثبت گردد. لذا در سال ولادت پيامبر(ص) واقعه‌ای اتفاق افتاد که در دوران جاهليت اساس تعيين تاريخ شد و آن را عام‌الفيل نامیدند. يعنی پس از آن واقعه، حوادث قبل از آنرا «قبل از عام‌الفيل» و بعد از آن را «بعد از عام‌الفيل» ‌ناميدند. خود آن  سال هم بعنوان «عام‌الفيل» معروف شد. پيامبر اسلام (ص) در همان سال عام‌الفيل بدنيا آمدند و لذا سال ولادت ايشان و حتی ماه ولادت آن يقينی و کاملاً ثبت گرديده است. عام‌الفيل بنابر تاريخ ميلادی سال 570 ميلادی به وقوع پيوسته است.

شرح واقعه را در تفاسير قرآن ذيل سوره الفيل و روايات مربوط به آن ملاحظه فرماييد.

ماه و روز ولادت پيامبر (ص)

اکثر مورخان و محدثان  بر اين قول اتفاق دارند که تولد پيامبر (ص) در ماه ربيع‌الاول بوده امّا در روز تولد ایشان اختلاف دارند. ميان محدثان شيعه معروف است که آن حضرت در هفده ربيع‌الاول روز جمعه پس از طلوع فجر چشم به دنيا گشود. و مشهور ميان اهل سنت اين است که ولادت آن حضرت در روز دوشنبه دوازده همان ماه اتفاق افتاده است.

بُشري فقد ظهر البشير الاعظم                بشري فقد ولد النبي الخاتم

بشري فقد ظهر الهدي بدليله                 بشري فقد جاء الرسول الاکرم

بشري فقد عمّ الخلائق رحمةٌ                بقدوم مظهرها فتمّ الانعم

قدَم الذي لولاه لم يَقدُم علي                 ظهر الوجود من البريّه قادم

لولاه لم تُخلَق سمواتٌ ولا                             ارض و لم يهبط عليها آدم

حملته آمنة فکان مسبِّحا                     في بطنها جهرا لها و يکلّم

في سبع عشر في الربيع الاول                بطلوع غُرّته استنار العالَم

فرأت بمکة امّه من نوره                      بُصري و شاهدها رجال منهم

                                                 ديوان بينه رحمت (حجه الاسلام جواد خراساني ص 247)

Copyright © 2017, IMAM HUSAIN ISLAMIC CENTRE